بررسی مسائل مدیریت دولتی ایران

آشنایی با مکاتب‌ استراتژی

مکاتب استراتژی

1) مکتب تدبیر: یک فرایند مفهومی Design School

منشا این مکتب به سلزنیک (Selznick) باز می‌گردد. کار او توسط چندلر(Chandler) دنبال و سپس توسط آندروز (Andrews) به صورت دقیق‌تری تعریف گردید. دراین مکتب شکل‌گیری استراتژی، از طریق ایجاد تطابق بین نقاط قوت و ضعف داخلی و فرصت‌ها و تهدیدهای خارجی انجام می‌شود.
دراین راستا، مدیر ارشد سازمان، استراتژی‌های ساده، شفاف و منحصر ‌به ‌فردی را تبیین می‌کند و ازاین لحاظ به راحتی قابل پیاده شدن است.
این مکتب حداقل تا اوایل دهه 1970 بر فضای استراتژیک یک غالب بوده است و حتی امروز هم به صورت نامحسوس ابعاد آموزشی و اجرایی استراتژی را تحت تأثیر دارد. هر چند مکتب تدبیر در جایگاه اصلی خود توسعه نیافت ولی در تلفیق با سایر دیدگاه‌ها در زمینه‌های دیگر رشد کرد...


مکاتب استراتژی

1) مکتب تدبیر: یک فرایند مفهومی Design School

منشا این مکتب به سلزنیک (Selznick) باز می‌گردد. کار او توسط چندلر(Chandler) دنبال و سپس توسط آندروز (Andrews) به صورت دقیق‌تری تعریف گردید. دراین مکتب شکل‌گیری استراتژی، از طریق ایجاد تطابق بین نقاط قوت و ضعف داخلی و فرصت‌ها و تهدیدهای خارجی انجام می‌شود.
دراین راستا، مدیر ارشد سازمان، استراتژی‌های ساده، شفاف و منحصر ‌به ‌فردی را تبیین می‌کند و ازاین لحاظ به راحتی قابل پیاده شدن است.
این مکتب حداقل تا اوایل دهه 1970 بر فضای استراتژیک یک غالب بوده است و حتی امروز هم به صورت نامحسوس ابعاد آموزشی و اجرایی استراتژی را تحت تأثیر دارد. هر چند مکتب تدبیر در جایگاه اصلی خود توسعه نیافت ولی در تلفیق با سایر دیدگاه‌ها در زمینه‌های دیگر رشد کرد.

 

2) مکتب برنامه‌ریزی: یک فرایند رسمی Planning School

مکتب برنامه‌ریزی به موازات مکتب تدبیر رشد کرد. این مکتب با مقالات اندروز و ایگورآنسف درسال 1965 پدیدار شد، در اواسط دهه 1970 به اوج تسلط خود بر دنیای استراتژی رسید و در دهه 1980 به تدریج به حاشیه رانده شد، هرچند تا امروز هم به عنوان زیربنای اصلی ادبیات استراتژی مورد رجوع قراردارد.
این مکتب اغلب فرضیات مکتب تدبیر را دربردارد؛ به استثنای این مفهوم که: فرایند تدوین استراتژی نه فقط یک کار ذهنی بلکه یک کار رسمی و سیستماتیک است که قابل تفکیک به گام‌های مشخص، کنترل با چک لیست‌ها و اجرا با فنون مدیریتی (ازجمله فنون هدف‌گذاری،‌ بودجه‌بندی و برنامه‌ریزی، طرح‌های عملیاتی) است.
دراین مکتب نقش محوری مدیرارشد در تدوین استراتژی به طرح‌ریزان ستادی سپرده می‌شود و فرایند کار، رسمیت پیدا می‌کند. دراین‌جا تفاوت عمده این مکتب با مکتب تدبیر، نمایان می‌شود.

 

3) مکتب جایگاه‌یابی: یک فرایند تحلیلی Positioning School

سومین مکتب جایگاه‌یابی است. ماهیت این مکتب تجویزی است و در دهه 1980 با تلاش‌های مایکل پورتر (M.E. Porter) مکتب غالب بر دنیای استراتژی گردید. این مکتب در کارکرد نظامی سابقه طولانی دارد و مفاهیم آن در ادبیات مربوط به ژنرال چینی سان تزو (Sun Tzu – 340BC) به چشم می‌خورد. دراین مکتب، استراتژی در قالب فرایندهای تحلیلی ساختار یافته از محیط، به منظور انتخاب جایگاه مناسب برای برتری بر رقیب تعریف می‌شود. 
 این رویکرد نقش تحلیل‌گران، مشاورین و آکادمیسین‌ها را در برنامه‌ریزی سازمانی برجسته کرده و داده‌های واقعی را مبنای کار قرارمی‌دهد. درسایه این مکتب، مفاهیمی مانند گروه‌های استراتژیک، زنجیره‌ ارزش، نظریه بازی و سایر روش‌های تحلیلی توسعه یافت.

 

4) مکتب کارآفرینی: یک فرایند آرمان‌گرایانه Entrepreneurial School

در انتهای دیگر این طیف، دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی در مورد چگونگی شکل‌گیری استراتژی بوجود آمده است. درمکتب کارآفرینی، دولت مشابه مکتب تدبیر، فرایند با محوریت مدیرارشد اجرایی انجام می‌شود، ولی برخلاف مکتب برنامه‌ریزی، مبنای کار شهود است.
این رویکرد، استراتژی‌ها را از تدابیر، طرح‌ها و جایگاه‌یابی دقیق و شفاف به چشم‌اندازهای مبهم و دورنماهای گسترده‌ای (که اغلب به واسطه چارچوب‌های فکری خاصی قابل درک است) مبدل می‌سازد. مکتب کارآفرینی به زمینه‌های خاص، شرکت‌های کوچک با بازارهای محدود و رهبرانی قدرتمندی که نقش نجات شرکت‌های ورشکسته را برعهده دارند، توجه می‌کند. هرچند هیچ سازمانی از دیدگاه‌های یک رهبر خلاق بی‌نیاز نیست ولی دراین رویکرد رهبر سازمان بر پیاده‌سازی استراتژی و تحقق چشم‌انداز آن کنترل نزدیک دارد.

 

5) مکتب ادراکی: یک فرایند ذهنی Congitive School

در مباحث آکادمیک، بحث پیرامون منشاء‌ ایجاد استراتژی‌ها یک مبحث بسیارجذاب است.
اگر استراتژی در ذهن افراد، در قالب چارچوب‌ها، الگوها، نقشه‌ها، برداشت‌ها یا تمهیدات ساخته می‌شود، ما در مورد فرایند ذهنی این شکل‌گیری چه می‌دانیم؟ از دهه 1980 تا به امروز مطالعات زیادی در خصوص مبانی ادراکی ساخته شدن استراتژی و مفاهیمی نظیر پردازش اطلاعات، نقشه‌برداری از ساختار دانش و مهارت‌های ادراکی انجام گرفته است.
نتیجه این مطالعات هر چند اندک بوده اما در درک انسان از چگونگی شکل‌گیری یک استراتژی بسیارمهم است. یک شاخه این مکتب با ذهن‌گرایی بیشتر به جای تصویر ذهنی از حقیقت بیرونی (و واقعی)، تفسیرهای خلاقانه از کسب و کار را مبنای ساختن استراتژی می‌داند.

 

6) مکتب یادگیری: یک فرایند خودجوش Learning School

از بین تمام مکاتب توصیفی، تنها مکتب یادگیری که توانسته است یک جایگاه واقعی برای خود پیدا کرده و بر حوزه استراتژی تسلط یابد، مکتب یادگیری می‌باشد.
این مکتب در بستری از نظریاتی‌ چون استراتژی گام‌به‌گام گسسته (Lindblom)، استراتژی گام‌به‌گام منطقی (Quinn)، استراتژی‌های خودجوش (Mintzberg) توسعه یافته است، این مکتب‌ با مکاتب قبلی کاملاً متفاوت است و درآن استراتژی‌ها پدیده خودجوشی دانسته می‌شود که در سراسر سازمان ممکن است پدیدار گردد و در بسیاری از موارد درحین اجرا رفته‌رفته تکامل می‌یابد.

 

7) مکتب قدرت‌گرایی: یک فرایند چانه‌زنی Power School

یک جریان ضعیف ولی کاملاً متفاوت در ادبیات استراتژی‌، ریشه شکل‌گیری استراتژی‌ را در قدرت می‌داند. دراین رابطه دومحور متمایز قابل تشخیص است.
درمحور اول قدرت‌های خود داخل سازمان و فرایند‌هایی نظیر مذاکره، اقناع و مقابله بین بازی‌گران دارنده قدرت، مبنای شکل‌گیری استراتژی دانسته می‌شود.
در محور دوّم از دیدگان کلان، هویت استراتژیک سازمان با قدرتی که درمیان شرکت‌های همکار، شرکا و سایر اعضای شبکه کاری دارد، تعریف می‌شود. این قدرت مبنای چانه‌زنی برای هدایت استراتژی‌های جمعی در راستای منافع سازمان دانسته می‌شود.

 

 

8) مکتب فرهنگی: یک فرایند اجتماعی Cultural School

این مکتب نقطه مقابل مکتب قدرت‌گرایی است. در قدرت‌گرایی تمرکز بر مطلوبیت‌های فردی و جز‌نگری بود و اساس این مکتب بر مطلوبیت‌های جمعی و یکپارچگی است. ریشه استراتژی درمکتب فرهنگی، نقاط قوت جمعی جامعه است. این مکتب نیز مشابه مکتب قدرت‌گرایی، یک جریان ضعیف ولی کاملاً متمایز از ادبیات استراتژی‌، را به خود اختصاص داده است، دراین مکتب شرکت‌های ژاپنی پیشتازند و تنها پس از موفقیت‌های آنان در دهه 1980 بود که توجه شرکت‌های آمریکایی به آن جلب شد. در اروپا نیز کشور سوئد، مطالعات قابل توجهی دراین راستا انجام داده است.

 

9) مکتب محیط‌ گرایی: یک فرایند عکس‌العملی Enviromental School

این مکتب شاید دقیقاً الگوهای استراتژی را تبعیت نکند، ولی مبنای آن که توجه به توسعه درجات آزادی سازمان برای مانور در مقابل تغییرات محیطی است، یک مفهوم جذاب استراتژیک است. مبنای علمی این مکتب را می‌توان نظریه اقتضایی دانست و ساز وکار اصلی آن، تشخیص پاسخ مناسب سازمان به شرایط مقطعی محیط است. دراین مکتب، رویارویی سازمان با محیط، مورد توجه قرارمی‌گیرد و به نوعی تلفیقی از مکتب قدرت و مکتب ادراکی شمرده می‌شود.

 

10) مکتب تلفیقی: یک فرایند دگردیستی Configuration School

در نهایت به این مکتب که درعمل و درادبیات استراتژی‌ جایگاه ویژه‌ای یافته است، پرداخته می‌شود. این مکتب از یک سو توصیفی است و سازمان‌ها را به صورت گروه‌هایی از رقبا می‌نگرد،‌ و از سوی دیگر تمام مکاتب را درجای خود معتبر دانسته و آن‌ها را یکپارچه تصور می‌کند. برای مثال مکتب برنامه‌ریزی، برای سازمان‌های مکانیکی در محیط نسبتاً پایدار، رویکردی اثربخش خواهد بود؛ درعین حال مکتب کارآفرینی برای شرایط راه‌اندازی یک کسب و کار، کارساز است. سازمان‌ها در چرخه عمر خود مراحل مختلفی را تجربه می‌کنند و این را می‌توان نوعی دگردیستی دانست. مکتب تلفیقی هریک از مکاتب را برای یک مرحله ازاین دگردیستی مناسب می‌داند و تضاد ظاهری بین آن‌ها را در یکپارچگی و کامل‌کنندگی تعریف می‌کند.

منابع:
غفاریان وفا، کیانی غلامرضا، پنج فرمان برای تفکر استراتژیک (1384)، نشر فرا
علی احمدی علیرضا، فتح الله مهدی، تاج الدین ایرج، نگرش جامع بر مدیریت استراتژیک(1386)، نشر تولید دانش
جیمزبران کوئین، هنری مینزبرگ و رابرت م جیمز، مترجم صائبی محمد، مدیریت استراتژیک(1382)، نشرموسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی